770- کادو - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:38
چند روز اصـرار داشت آدرس بهش بدم بسته پست کنِه و به اجبار منم دادم . 2-3 روز پیش رفت پست . فکر کنم 9 ـُم . و همش منتظر رسیـدن بسته بودیـم. قرار بود کادو اصلی که سوییشرت بوده رو نفرستـه و هِد و شکلات قرارمون بود. اِمروز سرِ موقع رسیدم سرِ کوچـه . آقاءِ زنگ زد نمیدونسـت بلوک فلان کدومـِه . گفتم بدیـد ...
1397 مبارک - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:38
سال 1397 و بهآرتـون مُبارک .. اصلا امسال ذوق و حس و حالِ عید و بهار نداشتم . تنها امیدم کلاه قرمـزی بود. 29 ام اومدیم پیشِ خانواده. مهمونیِ زیادی نداشتیم. 80 تومَن عیدی نصیبـم شد فقط . احتمالا میذارم واسِه کوله پُشتیِ گل گُلی . سفره هفت سیـن رو مَن چیـدم . ظاهرش مثِ هر سال . به همه تبریک گفتم شآید ز...
11 فروردین 97 + 772 - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:38
از دیشب شُروع شُد . بحثمون شُد .. بلاک آنبلاک کرد . مَن رفتم از عصبانیـت GF ـِش رو فالو کردم و پشیمون شُدم لغو کردم . رفـت بهش گفت و خودش هم پیام داد که چرا منو فآلو کردی . در واقع خودش شروع کرد .. بحث بالا گرفت . اون پرسید منم گفتم نَ . باور نمیکـرد منُ .. دوباره فالو کرده بود آنفالو کرد . همش به خ...
773 - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:38
دوشنبه 27 فروردین : بالاخره تصمیم گرفتم برم دانشگاه و مدرک لیسانس ـَمُ بگیرم . هوا خنک بود . کوله پشتی جدیدم رو برداشتم و با استرس رفتم ! هنوز پوشش دانشگاه مثِ قبل بود . آزاد بودن انگاری .. رفتم آموزش مدارک دادم و کارت ملی هم پَس گرفتم و 20 تومَن گرفـتن ، مدرکم رو گرفتم و تمام. راحت شُدی بابا ؟ خواه...
بلاگفا - تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 11:45
من حوصله اینجا ندارم زیآد . یِ بلاگفا دارم هر کی خواننده و طرفدار همیشگیم بوده بگه تآ آدرسو بهش بدم. همونا رو میذاشتم اینجا .. و میذارم . البته عمومی نمیگم آدرس تو نظرات :)
767 - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 20:07
24 آذر . چند روز مونده بود به تولـدش کِ بلاکِش کردم . زیآد حالم بَد نبود شآید چون میدونستـم تولـدش آنبلاک میکنـم . یکم عصبی شُده بود بابـت بلاک اما نَ بلاک ـَم کرد نَ آنفآلـو . خودش بهم گفته بود بـرو و حرفایِ تکراری .. :) گفته بود بسِ این دوستی .. منم گفتم خسته شُدم شُل کُن سفت کُن . اسباب بازی کِ ن...
768- In rell - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 20:07
بگه آرزوی بهتریـن ها رو بَرات دارم . امیـدوارم به هرچی میخوای تو زندگیت برسی ما دیگه نمیتونیم دوست باشیم ، من دوست دختر دارم :) بعد بگه ما دوستیم ! تو پیجش بزنه in rell ..تمام روز رو گریه کنی . حس کنی ویـرون شدی ! همه حرفا و خاطـرات تو ذهنت مرور بشن . هی با خودت بگی اونم تنهام گذاشت ، من فکر میکردم ...
764 - اولین بارون پاییزی 1 آذر - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 13:53
امروز 1 آذر . ماه آذرمون بآ بآرون شروع شُد . بالاخره بآریـد . بالاخره ذوق کردم . یِ بارونیِ کوتاه و بنفش خریـدم . خیلی دوستش دارم . 130 تومَـن . من تا حالا این قیمت ـآ خریـد نکرده بودم . خیلی دلبـری میکرد اما خُب چیزی کِ میخواستم نشُد . گرم و نرم .. کار خسته کنندست . صُبح ها حدود 7:30 بلند میشَم . ق...
765 - نمایشگاه کتـاب - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 13:53
دیـروز صُبح رفتیـم نمایشگاه کتآب ، هواهَم کم کم ابـری شُد . آش سبزی گرفتیـم تو خطِ واحد خوردیـم :)) تعطیلی ِ به درد بخوری بود . گشتیـم . یِ کتابِ رنگ آمیزی بزرگسآلان گرفتـم . کتابِ بخش پریشان کِ عاشقِ فیلمـِش هستـم .. و یِ کتاب زرد کودکان فقط به خاطر جلـدش :)) برگشتنه عجله داشتیـم . بابا خونمـون منت...
766 - اولین حقوق - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 13:53
21 آذر . امروز شُد 1 ماه . 1 ماه از سرِکار رفتـن . امروز اولین حقوق ـَم رو گرفتـم . حس میکردم پرواز خواهَم کرد اما خیلی هَم حسِ خاصی نبود . شآید حس هآیِ خوبش موقع خریـد بروز پیدا میکنـِه . می خواستم ناهار پیتـزا بخورم اما اون موقع جایی دمِ دستم نبـود . یِ لیستِ خرید دارم .. و یِ مقداری که قرار بود ا...
756 - تهـران - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 15:10
چهارشنبـه 4:45 پروآز داشتیـم بریـم تهـران . شبش چون زود خوابیـدم اصـن خواب ـم نمی بـُرد . از طرفی هنـوز غصـه داشتـم کِ طرف گفتـه بود تهرآن نیست و میره سفـر . که همونم 50% مشکوک بـود و دُروغ . چراشـو نمیدونـم . مَن اولیـن بآرم بود سوآرِ هوآپیـمآ میشُد
758 - دوستایِ دانشگاه - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 15:10
اِمروز بعد از مُدت هآ شُد کِ با دوستایِ دانشگآه بریـم مدرک بگیریـم . منم خوشحال . با اینکه شبش خوابِ بد دیـده بودم . 7 بیـدار شدم . زودتـر از 9 رسیدم ستـآد . اون ها دیرتـر رسیـدن . رفتیـم دانشگاه کارشناسی . کارت ملی دادیـم ، موقت گرفتیـم . رفتیـم دان
759 - هیچوقت ؟ - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 15:10
گفت نمیآم . بعد شُد هیچوقت . همُ بلاک کردیم . و تمام :)
760 - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 15:10
1 آبآن . بعد از اون مآجرا مَن حالـم خیلی بـد بود . یادم نیس . 1-2 روزی بلاک بـودم . بی قراری میکردم . با گریـه خودمـو خفـه میکردم . شبآ از خواب میپریـدم . خیلی وقتـا به جُنـون میرسیدم . میترسیدم کِ نکنـه واسِه همیشـِه رفتـه ! یکی میگفـت میشناسیش کِ د
761 - دَرد دارم .. - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 15:10
تنهـآ کِ بودم 3-4 روز .. یِ شبش زنگ زدم بهش . خیلی خوب بود . صداش . لحنش . آروم بودنـِش . حس میکردم باز عاشقش شُدم :) میگفت نمیترسی ؟ میگفتـم نَ . میگفـت دروغ نگیـآ .. یِ روز پشتِ تلفـن گفـت حیف کِ صدات قشنگـه .. بقیش ُ یادم نیس .. بعدِ مدت هآ از این
762 - کار و روحِ داغون - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 15:10
یه مدت پیش رفته بودَم یِ جایی مصاحبه کاری ، واسه منشی ِ مرکز مشاوره بود . جآش و ساعتِش و همه چیش خوب بود . ازم تآیپ و .. تست گرفـت . اولیـن بار بود تنهآیی رفتـه بودم . خبری نشُد ازشون . تا اینکه دیروز بود ؟ زنگ زدن گفتـن بیآ . اما واسه یِ جایِ دیگه .
763 - کار - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 15:10
خیلی خسته بودم . اون کِ تنهام گذاشته بـود . مامان ـَم مریـض . کارم مُنتفی شُده بود . تآ اینکِه دختـرِ کِ همکارم بود گفت مُشکل ضمانتـت حل شُده . به جاش 5 میلیـون سفتـه بیـار . دیگه خلاصـه بابا هَم راضی شُد . سَفتـه رو دیـروز دادم و سنـد داد و از دیـرو
753 - تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 2:07
شهریـور چِ زود گذشـت نـه ؟ مامانـم هنـوز خوب نشُده . چروک شُده ، پیـر شُده ، لاغـر شُده .. حتی اگرم خوب بشِه کِ اینـآ برنمیگرده :( .. زندگی ـمون روالِ قبل نیسـت ..کآش زودتـر خوب بشـِه .. خیلی گناه داره .. :( اِمروز صُبـح دفـاع پـایـان نـامـه خواهـرم بـود . شیرینـی میـوه گرفتـه بودیـم ، رفتیـم . بابـ...
گفت برو :) - تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 2:07
دیگه واضِـح تـر از این باید میگفت؟ میخواد بـری ، دیـدی خوابم تَعبیـر شد ؟ خَندیـده بـودی و گفتی هیچـوقـت اینجور نمیگم بهـِت ؟! اما گفتـی و دلَم خُرد شد شِکست . اینبار فرق داشت ! ضربـه آخَـرو زدی بالاخـره . شایـَد دیگه دُرست نشه :) میدونی ؟ من دلَـم زود زود تنگ میشه برات ولی خُب خواستـی برم :) این دو...
755 - اون روزا - تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 2:07
یادم نیس دقیقـا چه طوری شُد . روزایِ داغونِ مَن بود . به خاطر رفتـن " ح " . حال ِ روحیِ بـدی داشتـم اون روزا .. که تو تویِ اینستـآمسیج پیام دادی . مطمئنـم تو پیام دادی چون مَن شروع کننده پیام به پسرایِ غریبـه نیستـم معمولـا . هرچی فکر میکنم یادم نمیآد چیـا میگفتیـم . یآدمـِه که معمولی بود تا حُدودی ...