731
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
این روزها خیلی بَد و سَخت میگذرن ، روزایِ دلتنگی، انتظار، گریه، عصبی، خسته، .. حسِ هیچی رو ندارم ؛ اون روز حتی حسِ غذا خوردن هَم نداشتم و هِی چایی خوردم و هِی چایی خوردم و هِی چایی خوردَم ! هیچی به جُز اون حالمُ خوب نمیکنه و اون اینُ نمیفهمه ! هرچی از دلتنگی بگم ، هر چی ازش بخوام کِ بیآ ، چشمم مدام
732 - داغون
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
صُبح بآ سَردرد و حس هآیِ بَد بیدار شُدم ، آخه شبش نتونسته بودم بخواب ـَم ، آخه شبش طاقتم طاق شُده بود . بهش پیام دادم کِ اگه التماس کنم آنلاین میشی ؟ یا بازم بی فایدس ؟ . بی فایده بود ، دستم به هیچی بند نبود ، به هیچ جآ .. گفت گوشی میخرم دیگه و اگه هم بخرم کِ همش نمیتونم بیام و مَن با خودم میگفتم ت
733
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
صُبح زود بیدار شُدم اما خواب ـَم می اومَد . دلم میخواست برم بیرون اما خیلی سَخت بود :| با خودم کلنجار میرفتم ، میگفت پاشو برو بیرون . بعد میگفتم کجآ ؟ با کی ؟ وِل کن . دوباره میگفت هرجآ ، تنهایی ، از این وضع کِ بهترهـ .. :) بلند شُدم . دیگه زمان پالتـو تمام شُد ، سوییشرت ، کیفِ کولی ، تیپِ یونی ، ای
734
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
اِمروز خیلی بَد بود ، خیلی .. یه چیزی میگم یه چیزی میخونین (: از همون اول .. سرِ صُبح خواب دیدم آنلایـن شُده ، پایِ لپ تاپ بودم ، واقعی واقعی بود . خودتی واقعَن ؟ باور کرده بودم !! حالم خوب شُده بود . کِ یهو از خواب پریدم . هنوز باورم شُده بود کِ گفتم ولی مَن کِ پایِ لپ تاپ نیستم . کُپ کردم ، گوشی ر
735
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
هوا داره گرم میشه کم کم ، واقعا چیزی نمونده تا امسال به فاک بپیونده و تموم بشه . داره بهار میرسه و تو هنوز نیومدی ، روز بعد از بحث ، ناهار گرفتم ، نشستم برای بار دوم فروشنده رو دیدم . قبلن سینمآ دیده بودم ، و بعد فکر میکردم کِ ای کاش دلتنگم بشی (: شب زَد به سَرم ، واسش 00:00 فرستادم . بعدش یِ اِس دی
736
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
چهارشنبه سوریِ . و مَن مثِ تمام چهارشنبه سوری هایِ عمرم تو خونه گذشت . کاش صدایِ موزیکآتون نمی اومَد . کاش صِدای خَنده و جیغتون نمی اومَد .. شاید یکی اجازه نداشته باشه ، شآید یکی تنها باشهـ .. شآید یکی غصه ـَش بگیره ، بغض کنِه :) اِمروز خیلی دِپ و ناراحت بودم . گرسنم نمیشُد ، میل نداشتم . صُبح چند س